Posted by: javed | July 29, 2008

تقديم به شهدا و آوارگان مظلوم بهسود

(تقديم به شهدا و آوارگان مظلوم بهسود)

 

تاريخ هزاره‌ها با رنج، درد، سرکوب و بي رحمي رقم خورده است و وجب وجب سرزمين افغانستان بر اين واقعيت گواهي داده و به حال اين مردم گريسته است. آنچه امروزه در بهسود مي‌ گذرد ـ دنيا و دولتمردان اين سرزمين گويا در خواب فرورفته و هيچ چيزي را نمي شنوند و نمي بينند ـ گوشه ای از تکرارشدن تاريخ اين مردم است که ده ها مقاله در بارة آن مي توان نوشت. اما در اين مجال ما به سراغ شراره هاي دل مردم عامه رفته و از ادبيات آن ها خوشه هاي را برچيديم که هر مصراع آن کتابي از تاريخ هزاره ها را بيان مي‌کند.

 

تابستان گذشته وقتي در کابل بودم، تعدادي از دوبيتي هاي هزارگي را جناب «دين‌محمد‌جاويد» برايم داد تا در تحقيقاتم از آن ها استفاده نمايم. اما دوبيتي‌هاي زير را برايم خواند و چقدرهم از من اشک گرفت! در آن لحظه تمام صحنه‌هاي‌ تاريخ مردمم از پيش چشمانم گذشت و با تمام وجود صداي گرية خواهران اسيرم را مي‌شنيدم که رهسپار کابل و قندهاربودند. اظطراب و تشويش را در چهره هاي معصوم کودکان، مادران و پدرانم را به خوبي مي ديدم که از آمدن کوچي ها اطلاع مي يافتند… آري، تاريخ بود و سرنوشت حتمي بيچارگي و آوارگي و اشکهاي من. آيا وقتي تمام غمهاي عالم بر تو هجوم آورد و بغضت چنان آتشفشاني شعله ور شود، غير از هق هق گريه هايت براي گفتن چه خواهي ‌داشت؟ و اينک اين تو و اين واژهاي پريشان:

 

ده پس‌قولک موگه اَوغو اَماده

 از پاکستو پسِ ‌روغو اَماده

 دو توپ جیمه[1] ده سرمو سخت مونه او

 تمام سال موره بدبخت مونه او

 

زمينه جاي قرض اوغو گرفته

سرِ جاي مو مونه ديغو گرفته

الهي بسوزه خانه اوغو

تمام مُلکه با غيغو گرفته

 

زمين جوي ‌بُروره خيل ‌گرفته

زمین دان نو سيل ‌گرفته

خداوندا! اَکو چه کار کني مو

آته زوزاده از غم سِل گرفته

 

ده دسترخون مو يک تيکي نمنده

ده قوموناي‌ مو يک پتکي[2] نمنده

نمي‌دانوم کجا فرار شوي مو

جدا از قوم و از ديار شوي مو

 

از زبان دختران اسير هزاره:

 

شترهاي اوغونو بار اَوُرده

موره تا مُلک قندهار اَوُرده

به چي غم موخوري آيه و آته!

از مو واري غريب بسيار اَوُرده

 

سونِ کابل موروم قندار ده راي مه

خدايا پيش نموره هردو پاي مه

مسلمانا! بگريم يا بخندم؟

وطن ‌نازنين منده ده ‌جاي مه

 

 

برگردان به فارسي روان:

 

1

در «پس‌قولگ» مي‌گويند: افغان (پشتون) آمده

و آن ها از پاکستان دنبال روغن آمده اند

دو توپ رخت و پارچه را برما تحميل مي کنند

و از اين جهت ما را در تمام سال بدبخت مي‌کنند

 

2

افغان (کوچي) زمين را جاي ‌قرض‌ تحميلي گرفته است

و ما را بر سري زمين‌هاي ‌ما دهقان‌ گرفته است

خدايا خانة چنين افغان بسوزد

که تمام زمين‌ها با غيغو(يک نوع علف ‌کوهي) آن را از ما گرفته‌ است.

 

3

زمين «جوي‌برو» را خيل کوچي گرفته‌است

زمين «دان‌ نوه» را هم سيل برده است

خداوندا از اين به بعد چه کار کنيم

پدر بچه هاهم ازاين غم‌ها به درد سِل مبتلا شده است؟

 

4

برسفرة ما يک نان روغني نمانده است

و براي اقوام ما يک تکه زمين نمانده ‌است

نمي دانيم که کجا فرار کنيم

و ازقوم و ديار خود جدا شويم؟

 

5

شترهاي افغان‌ها بار آورده است

و ما را [از ارزگان] تا ملک قندهار آورده است

پدر و مادرم! براي چه غصه مي‌خوريد

مانند ما غريبان بسيار آورده‌است.

 

6 

سوي کابل مي‌رويم و قندهار در راه ما قرار دارد

خداوندا! هردوپاي ما پيش نمي رود (و توان راه رفتن را نداريم)

اي مسلمانان! بخندم يا گريه کنم؟

زيرا وطن نازنين (زادگاه) من در جايم مانده‌است

 


Leave a Reply

Please log in using one of these methods to post your comment:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Categories

%d bloggers like this: